تبليغاتX
روزانه هایِ رنگی من

روزانه هایِ رنگی من

عنوان این وبلاگ بسته به احوالات نویسنده و مطالب تغییر می کند.

سلامی به زیبایی یک پنجشنبه ی زیبا.
 
روزای ابری آدم دلش نمیخواد ازخواب پاشه. مثل امروز من که به زور خودمو بلند کردم. از همون کله ی سحرم که چشمم به یوتیوب و فیس و جدیدا بلاگفا باز میشه.
 
ممممممم... این روزا دلم میخواد برم خرید، دلم میخواد شعر بخونم، دلم میخواد برم پشت بوم و با خیال راحت شهر و نگاه کنم. دلم میخواد هی آهنگ گوش بدم، فیلم نگاه کنم. مهم تر از همه استعداد اشپزی م شکوفا شده. چقد بده باید به جای همه ی اینکارا این جزوه های سرد و بی روح و بخونم.
 
وااااای که امروز هر چقد میخوابم بازم خوابم میاد.
هنوز ۴ ساعت نشده از خواب ظهر پا شدم. اونم ۲ ساعت خواب. انقد خوابم میاد که اگه همین الان سرمو بذارم رو بالش خوابم.
 
درس هم خوندم کم و بیش. فردا ساعت ۳ امتحان دارم. هنوز وقت دارم بخونم.
 
 فردا تولد یکی از عزیزامه. کسی که مثل هیچ کس نیست. نمی دونم از این راه دور واسش چی کار کنم.
 
 امروز از خونه بیرون نرفتم. کل امروز هوا ابری بود و منم خواب آلود. ولی امروز و دوست داشتم.
 
فردا هم یه روز خیلی خوب دیگه س. خیلی خوووووب
 

 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 8:50  توسط سعیده  | 

آخیــــــــــــــــــــــــــــش... بالاخره این شیمی هم تموم شد.با ایتکه که هنوز ۳ تا دیگه مونده احساس می کنم همه امتحانام تموم شده با تموم شدن این.  

فکر نمی کنم که بیافتم هرچند که اگه قبول بشم ناپلئونی. هرچی که هست خدا کنه قبول شم آخه واحد اختیاریِ خیر سرم.

چه حالی میده بعد از یه امتحان سخت بیای بخوابی. کاری که من کردم. ۲ ساعت تموم خوابیدم. خیلی هم چسبید.

الانم دارم آهنگ گوش میدم و چت می کنم و پست میذارم و فیس بوک چک می کنم.  آچار فرانسه.

انگار دستام سرده سردن

انگار چشمام شب تارن

آسمون سیاه

ابر پاره پاره

شر شر بارون

داره می باره

...

آخـــــــــــــــیش که چقد حالم خوبه. اصلا هم قصد ندارم دیگه امشب درس بخونم.

تهـ نوشتـــ/.

چگونه می سپری تن به بوسه های رقیبم!!؟؟

نشانِ بوسه ی من در کدام سوی تنت نیست!!!

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 15:47  توسط سعیده  | 

فردا امتحان شیمی دارم و فکر کنم که بیافتم.  واقعا سخته. خیلی سخت!  فردا این موقع از شرش خلاصم. امیدوارم که خوب تموم شده باشه.

وااااای خدااااا... بیشتر از ۱۲ ساعت دیگه وقت دارم!!

همیشه وقتی یه چیزی و بلد نیستم بعد از اینکه یه دفعه سعی کردم و نفهمیدم دیگه سراغش نمیخوام برم و این خیلی بده. نمی دونم چرا فرار می کنم. شاید چون از زیاد شدن تعداد سوالا می ترسم. و از زیاد شدن ابهام ها. اما نباید فرار کرد. باید گشت و گشت. این مدلیه که آدما دانشمند میشن. بــــعله. اما من پتانسیل دانشمند شدن و ندارم.

وااااای خدا خواهش می کنم کمکم کنی!!!!!

شیمی پایه =>

امیدوارم فردا خاکستری نباشه.

بازم سعی مو میکنم. نباید یادم بره:

من عقابم شاه پر ِ قله نشین بی شکستــــ =))

بــــــــــعلهـ

دلم میخواد فردا یه روزِ ارغوانی باشه.

تــهـ نوشتـــ/.

عشق آمد و گردِ فتنه بر جانم بیخت

عقلم شد و هوش رفت و دانش بگریخت

زین واقعه هیچ دوست دستم نگرفت

جز دیده که هرچه داشت بر پایم ریخت

          ابو سعید ابوالخیر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 13:11  توسط سعیده  | 

آخیییییش... امروز سومین امتحانمم دادم. ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfaاین سه تا امتحانمو نمی افتم که هیــــــچ چه بسا نمره ی خوبی هم میگیرم. فکر کنم این ترم و ناپلئونی رد نمیکنم دیگه. میشم یه لیدیِ ترمِ سومیِ سرافراز و شیک و باکلاس.

آخییی چقد دلم واسه این مدلی نوشتن تنگ شده بود. جوونیام به این سبک وبلاگ نویسی میکردم. ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

جای شما خالی الان هم یه کوکتل بندری خوشمزه خوردم. http://fotos.sapo.pt/6HBPeaJ9T3clg6BJwouY/

ای خدااااااااااااااااا... چهارشنیه امتحان شیمی پایه دارم.  این یکی عمرناش نمیذاره من لیدیِ ترمِ سومیِ سرافراز و شیک و با کلاس بمونم.

شیمی پایه =>

یه مدت خیلی زیادیه که همش سر یه دوراهی وایسادم. نمیتونم تصمیم بگیرم کدوم راه و برم. نمی تونم ریسک کنم. اگه راه اشتباه باشه، شاید دیگه نتونم برگردم راه و. از یه طرف دلم میگه این ریسک و بکن. چقد از این وضعیت بدم میاد.

تـــهـ نوشتـــ/:

  کسی با سکوتش...

        مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد

    کسی با نگاهش...

                        مرا تا دردندشت دریای خون برد

               مرا باز گردان

 مرا ای با پایان رسانیده، آغـــاز گـــردان

حمید مصدق

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 18:56  توسط سعیده  | 

خدایا تو که از دل من با خبری. خودت یه کاری کن. :(

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 14:49  توسط سعیده  | 

من عقابم شاه پرِ قله نشین بی شکست

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 4:38  توسط سعیده  | 

و من...

در این عصر تیره

طعنه ای را

شوخی لطیفی برداشت می کنم

و میخندم

و چه دردناک افتخار آمیز است

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 7:17  توسط سعیده  |